محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

286

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

در سواحل آن دريا را فتح كرده ، از براى ضبط ايران و تركستان تسهيلات لازمه را استحضار مىنمايد . حكمرانات شيروانات و تركستان حتى هندوستان را از دست نداده ، باب مخابره و ارسال رسل و رسايل را مكشوف بداريد ؛ چون لشكر اتراك و اوزبك نسبت به لشكر قزلباش بىنظم است و توپ ندارد ، استادهاى توپ ريز و توپچى و تفنگ‌ساز و مشاق از ينگى چريان به آن سامان فرستاده ، به آنها تقويت داده ، از سمت شرق شمال مسلط بر قزلباشان كرده ، آنى آسودگى ، به دولت اردبيل اوغلانى ندهيد ! خلاصه : حركات مستبدّانه و خيالات جهانگيرانهء اين دو پادشاه بزرگ ، قوّت و قدرت فاتحانه دولتين را در خارج مقصود حقيقى به مصرف برد و به ميان عالم اسلاميت ، نقار كلّى انداخته ، سبب پريشانى و خسارت و باعث گرفتارى مذلت و حقارت عالم اسلاميت گشت . چه عثمانيان و تورانيان ، از استيصال صفويان و شرفاى مكه و عثمانيان و ساير امراى سنيه عرب نيز ، از ريختن خون زيديان و صفويان ، و زيديان نيز از مداخله و مقابله و مهاجمه دست نكشيده ، باعث قتل و اسر و پريشانى كرورها نفوس محترمهء امّت محمدى و مانع ترقّيات سرمدى يكديگر شدند . به خصوص ايرانيان و عثمانيان كه نسبت به اعراب ، مدنى بودند ، مظالم و تعدياتى كه در حق دولت و ملت و رعيّت همديگر روا مىداشتند ، مىتوان گفت ياميام‌هاى وحشى در حق دشمنان خودشان روا نمىدارند ؛ زيرا هر وقتى كه عثمانيان مشغول به دفع هجوم‌هاى خانمان سوز دول فرنگ مىشدند ، صفويان غالبا به تحريك دول فرنگ با لشكر قزلباش ، به خطّهء آناطولى كه خالى از محافظ مىماند ، متوجه شده ، تا به بحبوحهء آن ممالك تاخته ، مىسوختند و انواع وحشىگرىها كه قلم مورّخين با حميّت اين زمان از خجلت نمىتواند در صفحهء تواريخ ايام نگارد ، در حق صغار و كبار و ذكور و اناث حتى در حق چينىها كه هنوز روشنى عالم شهود را ادراك نكرده بودند ، روا داشته ، جسد اينها را مفتخرانه بر سر نيزه‌ها تشهير مىكردند . « 1 »

--> ( 1 ) . با توجه به معاهداتى كه ميان ايران و عثمانى در دورهء صفوى منعقد شده ، مىتوان مطمئن شد كه صفويان كاملا به اين قرار دادها پايبند بوده و اين عثمانيان بودند كه در موقع ضعف ايران ، تا آذربايجان و تبريز مىآمدند . اصولا بايد دانست كه صفويان ، قدرت نظامى لازم را جهت برخورد با عثمانىها نداشته ، عموما حالت تدافعى داشته و واقعا نيازمند صلح بودند . آنچه كه دربارهء همكارى ايران و فرنگ در اين باره آمده ، تنها در حد حرف و از نظر ايرانيان ، براى تهديد دولت عثمانى بوده ، و به طور عملى ، هيچ گونه وحدت و همزمانى در حملات دو طرف به عثمانى ، رخ نداده است . خواندن تاريخ دقيق اين دوره ، مىتواند اين حقيقت را ثابت كند كه جز در سالهاى اندك ، طى دهها سال ، هيچ واقعهء خاصى ميان اين دو دولت روى نداده است . كمپفر كه از فرنگ براى تحريك ايران به جنگ با عثمانى ، در دورهء شاه سليمان به ايران آمده ، مىنويسد : هدف از سفارت ما در دربار ايران بيشتر ، اين بود كه شاه ايران را وادار به يك لشكركشى مشترك بر ضد تركها كه در بحبوحهء صلح ، بغداد را از جنگ پدر بزرگش صفى خارج كرده بودند ، بكنيم . فقط چون وزير اعظم - شيخ على خان زنگنه - با اين كار موافق نبود ، كوشش‌هاى ما به